تجربه من از ۱۰ سال ویدیو ساختن

در ده دوازده سال اخیری که دارم ویدیو می‌سازم، مهارت‌های دیجیتال زیادی جمع کرده‌ام. اخیراً تصمیم گرفتم این مهارت‌ها رو آموزش بدم. در این ویدیو توضیح دادم که چی کار می‌خوام بکنم.

آموزش‌هایی که تا اینجا کار کردم:

آموزش پریمیر از مقدماتی تا پیشرفته

آموزش ساخت ویدیو

آموزش ساخت پادکست

هرم مازلو و جامعه‌ی ایران – ایرانی‌ها در قعر هرم

ایرانی‌ها در قعر هرم سلسله مراتب نیازهای مازلو، در حال حفاری کف هرم هستند. در تلاش برای سیر کردن شکم (با توجه به قیمت محصولات غذایی)، پیدا کردن سرپناه (با توجه به قیمت‌های رهن و اجاره) و تامین نیازهای مربوط به امنیت (با توجه به تهدیدات استرس‌زایی که هر روز روی سر مردم آوار می‌شود)، جامعه‌ی ایرانی با نیازهای کف هرم دست‌وپنجه نرم می‌کند. در این شرایط، کسانی هستند که علت کتاب نخواندن ایرانی‌ها را به وقت نداشتن و عدم تمرکز و بی‌حوصلگی تقلیل می‌دهند.

اخیراً ویدیویی از آقای سروش صحت دیدم، با این عنوان که چرا عده‌ای کتاب نمی‌خوانند؟ آقای صحت در این ویدیو دلایلی رو که باعث می‌شه مردم کتاب نخونن نام می‌بره و یکی‌یکی اونا رو رد می‌کنه. مثلاً
یک دلیلی که نام می‌بره نداشتن وقته. و بعد در رد این دلیل استدلال می‌کنه که «واقعا وقت نداریم؟»
و پیشنهاد می‌کنه که افراد می‌تونن از وقت‌های پرتی در تاکسی / مترو و اتوبوس و ساعت‌های استراحتی که ولو شدن استفاده کنن.
و معتقند که «برای من اینطوری بوده که هر وقت خواستم وقتش بوده».
به دلایل دیگه‌ای هم می‌پردازه از جمله: حوصله نداشتن، عدم تمرکز، گرانی کتاب (که قبول دارن کتاب گرونه اما معتقدند «به نسبت گرون نیست»

من کاری ندارم که این دلایل وجود داره یا نداره یا راهکارهایی که آقای صحت ارائه داده درست هست، یا نیست، من فکر می‌کنم که این تحلیل، بسیار سطحی و ساده‌انگارانه‌ست. در ادامه توضیح می‌دهم چرا.
مسئله‌ی پایین بودن سرانه‌ی مطالعه رو با رویکردهای مختلفی می‌شه تحلیل کرد. یکی از این رویکردها که در ادامه بهش می‌پردازم رویکرد روانشناسی انسان‌گراست.

آبراهام مزلو یکی از بنیان‌گذارهای رویکرد انسان‌گرایانه به روانشناسی بیشتر به خاطر هرم سلسله مراتب نیازهاش معروفه.

سطح اول نیازهایی که مزلو بهشون اشاره می‌کنه نیازهای زیستی انسان از جمله غذا، پوشاک و رابطه‌ی جنسیه.

مزلو می‌نویسه:

بدون شک این نیازهای زیستی اصلی‌ترین پیش‌نیاز سایر نیازهاست؛ به این معنا که در انسانی که همه‌چیزش را در زندگی به طور کامل از دست داده، بیشترین احتمال این است که این شخص به دنبال ارضای نیازهای زیستی خود خواهد رفت، و نه چیز دیگری. هوش، حافظه، عادات، همگی اکنون ابزاری برای ارضای گرسنگی هستند. توانایی‌هایی که برای این منظور بی‌فایده‌اند، خاموش می‌شوند و یا به حاشیه رانده می‌شوند. انگیزه‌ی سرودن اشعار، تمایل به داشتن خودرو، علاقه به تاریخ آمریکا، تمایل به یک جفت کفش جدید، همگی در این حالت افراطی، به دست فراموشی سپرده می‌شوند یا اولویت کمتری دارند. انسانی که شدیداً و به‌طرز خطرناکی در معرض گرسنگی‌ست، علایق دیگری جز غذا ندارد. او خواب غذا می‌بیند، فقط غذا را به یاد می‌آورد، فقط به غذا فکر می‌کند، فقط غذا را می‌فهمد، و فقط غذا می‌خواهد. آزادی، عشق، احساس تعلق به جامعه و فلسفه، همگی به عنوان آشغال‌هایی به کار سیر کردن شکم نمی‌آیند، به حاشیه می‌روند. چنین شخصی، تنها برای نان زنده است.

این توصیفی از یک شرایط حاده اما غیرواقعی یا اغراق‌شده نیست. اگر به وضعیت آب آشامیدنی، تغذیه و مسکن در کشور نگاه کنیم خواهیم دید که از شرایط تخیلی‌ای حرف نزدیم. با این حال، دقت کنید که این تازه کف هرمه، به اعتقاد مزلو، نیازهای زیستی ابتدایی‌ترین سطح نیاز انسانه.

زمانی که شخص نان شبش فراهم باشه و شکمش سیر بشه، اون‌وقته که سر و کله‌ی نیازهای دیگه، نیازهای سطح بالاتر در این شخص پیدا می‌شه.

زمانی که نیازهای زیستی به‌طور نسبی ارضا شوند، آن‌وقت است که دسته‌ی تازه‌ای از نیازها که آنها را نیازهای مربوط به امنیت دسته‌بندی می‌کنیم پدیدار می‌شود. این نیازها شامل امنیت، پایداری، تعلق، حفاظت، آزادی از ترس، اضطراب و هرج‌ومرج؛ نیاز به ساختارمندی، نظم، قانون و حد و حدود، داشتن محافظ قدرتمند و… می‌شود.

تمام نتایجی که برای ارضا شدن نیازهای زیستی در موردشون صحبت کردیم، در مورد نیازهای مربوط به امنیت هم برقراره. در شرایطی که نیازهای مربوط به امنیت شخص ارضا نشده باشه، تمام فکر و ذکر شخص درگیر این نیازهاست.

مزلو به یک حالت خاص از شرایط اجتماعی اشاره می‌کنه که احتمالاً برای بیشتر ما آشناست:
«نیازهای مربوط به امنیت در شرایطی که خطراتی واقعی قانون، نظم و نهاد قدرت جامعه را تهدید می‌کنند، حالت اضطراری پیدا می‌کند. می‌توان انتظار داشت که تهدید هرج و مرج یا پوچ‌گرایی، در هر انسانی باعث پسرفت از نیازهای عالی‌تر به نیازهای پایه‌ای‌تر شود. واکنش مرسوم و قابل پیش‌بینی انسان در این موقعیت، پذیرش ساده‌تر دیکتاتوری یا قانون نظامی‌ست. این قضیه تقریباً در مورد همه‌ی انسان‌ها از جمله انسان‌های سالم صدق می‌کند، چرا که آنها هم در واکنش به خطر، سطح نیازهای خود را به‌طرز واقع‌بینانه‌ای از حد نیازهای عالی به نیازهای مربوط به امنیت پایین می‌آورند، و آماده‌ی دفاع از خود می‌شوند.»

شاید توصیفات مربوط به ارضا نشدن نیازهای زیستی، افراطی و حاد به نظر میومد، با این حال به طور قطع در مورد بخش بزرگی از مردم ما توصیفی واقع‌بینانه بود. اما در مورد نیازهای مربوط به امنیت چطور؟ من فکر می‌کنم کمتر کسی می‌تونه سیل تهدیداتی رو که هر روز روی سر مردم خراب می‌شه نادیده بگیره.

مزلو می‌نویسه:

به طور کلی زمانی که زندگی آسان و بر وفق مراد است، موجود زنده می‌تواند به طور همزمان کارهای زیادی انجام داده انجام داده و در جهات مختلفی حرکت کند.

زندگی آسان و بر وفق مراد، احتمالاً همون حالتیه که آقای صحت به‌طور پیش‌فرض برای مردمی که کتاب نمی‌خونن تصور کرده. تصور من اینه که در ایران امروز، عده‌ی اندکی از مردم هنوز امید دارن که پیروز میدان زندگی باشن، و بسیاری از مردم ما که امیدی به پیروزی ندارن و شکست رو پذیرفته‌ن، صرفاً دارن تلاششون رو می‌کنن که با کمترین درد ممکن شکست بخورن. انتظار مطالعه داشتن از اکثریت مردم، نشونه‌ی درک نکردن و دور افتاده بودن از شرایط واقعی جامعه‌ست.

چرا برای ارتقای کیفیت و کمیت آموزش همگانی رایگان در ایران به یوتوب نیازمندیم؟

فعالیت‌های آموزشی، نیازمند صرف هزینه‌اند. هیچ فعالیت آموزشی‌ای بدون صرف هزینه‌ی مالی نمی‌تواند انجام شود. این شامل آموزش‌های همگانی رایگان نیز می‌شود.

مخارج فعالیت‌های آموزشی همگانی به شیوه‌های گوناگونی از جمله بودجه دولتی، جمع‌سپاری (دونیت)، گرفتن اسپانسر، تبلیغات، فاند، فروش محصول و… تامین می‌شود.

در ایران بودجه‌های مرتبط با آموزش همگانی اندک است و همان هم عمدتاً هدر می‌رود (برنامه‌های بی‌محتوای صداوسیما مصداقی برای این مدعاست).

کسانی که به صورت مستقل (غیروابسته به سازمان) در حیطه‌ی آموزش همگانی فعالیت می‌کنند، خرج فعالیتشان را یا از جیب می‌دهند، یا تبلیغات (مثلاً استوری‌های اینستاگرامی)، یا اسپانسر (که عمدتاً محدود به معروف‌ترهاست). جمع‌سپاری هم در ایران هنوز جا نیافتاده (چه به‌لحاظ زیرساخت و چه فرهنگ) و کارکردش بسیار محدود است.

نتیجه این می‌شود که افراد علاقه‌مند به آموزش همگانی، مدتی از روی عشق و علاقه و به‌اصطلاح «دِلی» فعالیتی را دنبال می‌کنند و بعد از مدتی که می‌بینند خرجشان به دخلشان نمی‌خورد، کار را رها می‌کنند. مگر عده‌ی اندکی که جزو ۱ درصد پرمخاطب هستند، که این‌ها را باید استثنا دانست نه قاعده. بقیه یا آموزش همگانی را رها می‌کنند یا کارمند سازمانی در حوزه‌ی آموزش همگانی می‌شوند. این سازمان‌ها هم اکثراً انتفاعی (for-profit) هستند.

عده‌ای دارند برای آموزش همگانی رایگان از جیب می‌دهند. فعالیت این افراد ارزشمند است، اما نه پایدار است و نه مقیاس‌پذیر.

یوتوب با ۲ میلیارد کاربر، بزرگ‌ترین مدرسه‌ی آنلاین دنیاست. در هر دقیقه بیش از ۳۰۰ ساعت ویدیو در یوتوب آپلود می‌شود که ۱۰٪ آن مستقیماً مربوط به تعلیم و تربیت (education) است. تولید محتوا در یوتوب برای بسیاری از افراد شغل تمام وقت است.

یوتوب درآمد تبلیغاتی را که در هر ویدیو به بیننده نشان می‌دهد با تولیدکننده‌ی ویدیو تقسیم می‌کند. یوتوبرها از این طریق کسب درآمد می‌کنند. به همین دلیل فعالیت آموزشی در یوتوب توجیه اقتصادی دارد. به همین دلیل است که بیش از نیم میلیارد ویدیوی آموزشی در یوتوب وجود دارد.

۱۹۵ کشور در جهان داریم. در ۸ کشور یوتوب فیلتر است. ایران یکی از این ۸ تاست. آزاد کردن یوتوب به ضرر کاسبان فیلترینگ تمام می‌شود. برای همین متولیان فیلترینگ روزه‌ی سکوت گرفته‌اند. یوتوب کیفیت و کمیت آموزش همگانی رایگان را در ایران ارتقا می‌دهد؛ ظاهراً عده‌ای این را نمی‌خواهند… اما ایرانی راهش را بلد است.

۱۰ خطای فکری رایج: چطور ذهن ما واقعیات رو تحریف می‌کنه؟

۱۰ خطای فکری رایج از منظر درمان شناختی رفتاری: چطور ذهن ما واقعیات رو تحریف می‌کنه؟
تصویرسازی اثر Joelle Kaiser

به این ۱۰ مورد «تحریفات شناختی» یا Cognitive distortion گفته می‌شه. در رویکرد شناختی رفتاری فرض بر اینه که این تحریفات می‌تونه به بسیاری از حالات افسردگی منجر بشه (Burns, 2012). بخش مهمی از پروسه‌ی درمان شناختی رفتاری (CBT)، شامل شناسایی و اصلاح این تحریفات ذهنیه.

۱- تفکر همه یا هیچ

شما همه‌چیز رو فقط سیاه یا سفید می‌بینید. تفکر همه یا هیچ، مبنای کمال‌گراییه. باعث می‌شه از اشتباه کردن یا نقص داشتن بترسید، چراکه با کوچک‌ترین اشتباه یا نقصی خودتون رو یک بازنده‌ی به‌تمام معنا می‌بینید و احساس بی‌کفایتی و بی‌ارزش بودن می‌کنید.

۲- تعمیم بیش از حد

شما نتیجه‌ی یک اتفاق رو به تمام اتفاقات بعدی تعمیم می‌دید. اگه چیزی یک بار برای شما اتفاق افتاد، نتیجه می‌گیرید که قراره دوباره و دوباره اتفاق بیوفته.

۳- نادیده گرفتن و یا از بین بردن تجارب مثبت

شما تجارب، اتفاقات و رفتار مثبت دیگران رو نادیده می‌گیرید و به دلایل مختلف اصرار دارید که اون‌ها «به حساب نمیان». به‌علاوه قادرید تجارب مثبت رو دقیقاً معکوس تفسیر کنید و از هر تجربه‌ی لذت‌بخشی یک احساس ناخوشایند برای خودتون بسازید.

۴- ذهن‌خوانی

شما بی‌دلیل نتیجه می‌گیرید که دیگری رفتاری منفی باهاتون داره؛ بدون این که به خودتون زحمت بدید که بررسی کنید و مطمئن بشید.

۵- خطای بخت‌خوانی

شما پیش‌بینی می‌کنید که اوضاع قراره بد پیش می‌ره و با اطمینان پیش‌بینی‌تون رو به عنوان یک واقعیت می‌پذیرید.

۶- بزرگ‌نمایی (فاجعه‌نمایی) یا کوچک‌نمایی

شما در اهمیت مسائل اغراق می‌کنید، یا مسائل رو به‌طرز ناجوری کوچک و بی‌اهمیت جلوه می‌دید.

۷- استدلال هیجانی

شما معتقدید که عواطف شما الزاماً واقعیت رو نشون می‌ده: «من احساسش می‌کنم، پس حتماً درسته»

۸- گزاره‌های باید و نبایدی

شما با بایدها و نبایدها به خودتون انگیزه می‌دید و با این کار زور بالای سر خودتون می‌ذارید. در نتیجه احساس گناه می‌کنید. زمانی هم که بایدها و نبایدهاتون رو معطوف دیگران می‌کنید، احساس خشم، سرخوردگی و آزردگی می‌کنید.

۹- برچسب زدن

برچسب زدن فرم شدید تعمیم بیش از حده. به‌جای توصیف خطایی که مرتکب شدید، به خودتون برچسب منفی می‌زنید: «من بدبختم». وقتی رفتار دیگری اذیتتون می‌کنه، بهش برچسب می‌زنید:‌ «آدم نفهمیه».

۱۰- شخصی‌سازی

شما خودتون رو مقصر اتفاقی منفی می‌دونید که درواقع مسئولیتش با شما نبوده. بدون این که دلیل موجهی داشته باشید، رفتار منفی دیگران رو نتیجه‌ی اشتباه خودتون می‌دونید.

منابع:

Cognitive Behavioral Therapy: Basics and Beyond, Judith Beck, P. 181-182
Feeling Good: The New Mood Therapy, David D. Burns, P. 44-45

روانشناسی بیماری‌های همه‌گیر – قسمت اول: ضرورت

Magdalena Ventura with Her Husband and Son

سازمان جهانی بهداشت اعلام کرده که ویروس کرونا با «اپیدمی اطلاعات» مواجه شده. یعنی اطلاعات بیش از حد زیاد شده و این زیادی اطلاعات تشخیص حرف حساب از ناحساب رو برای مردم سخت کرده.

Novel Coronavirus (2019-nCov) – Situation Report – 13 – Feb. 2020 – WHO

بنابراین، جا داشت قبل از اضافه کردن یه محتوای جدید به اینترنت از خودم بپرسم که چرا؟ چه ضرورتی داره که در مورد روانشناسی بیماری‌های همه‌گیر حرف بزنم؟

می‌دونم که خیلی از شما جواب بهتری از من برای این سوال دارید و درباره‌ی ضرورت پرداختن به بعد روانی بیماری‌های همه‌گیر – در حال حاضر کرونا – کاملاً آگاهید. با این حال شاید کمی توضیح اهمیت این قضیه رو هممون روشن‌تر کنه. (واقعاً فکر نمی‌کنم در طول تاریخ بشر کسی موفق شده باشه موضوعی رو برای «همه» روشن کنه! همونطور که معلمامون می‌گفتن اگه این حرفا فقط به درد یه نفرم بخوره همون کافیه.)

ادامه‌ی مطلب را بخوانید ←