۱۰ نشانه‌ای که شما به بلوغ هیجانی رسیده‌اید (یا نرسیده‌اید)

۱- شما متوجه این موضوع هستید که ریشه‌ی رفتار بد دیگران واقعاً به ترس و اضطراب اون‌ها برمی‌گرده – نه به حماقت یا بدجنسی اون‌ها (گرچه تصور حالت دوم آسون‌تره). از موضع حق‌به‌جانب فاصله دارید و نمی‌گید مردم جهان یا هیولان یا احمق. این نگاه باعث شده کمتر جهان رو سیاه و سفید ببینید و دنیا جای جالب‌تری برای زندگی باشه.

۲- شما یاد گرفته‌اید که دیگران نمی‌تونن خود به خود ذهن شما رو بخونن. تا شما فکرها و احساساتتون رو با کلماتی واضح و در آرامش بیان نکنید، نمی‌تونید دیگران رو سرزنش کنید که چرا شما رو درک نمی‌کنن.

۳- شما یاد گرفته‌اید که شما هم بعضی وقت‌ها اشتباه می‌کنید. با جرئت اشتباهتون رو می‌پذیرید و عذرخواهی می‌کنید.

۴- شما یاد گرفته‌اید که اعتماد به نفس داشته باشید، نه به‌خاطر این که خیلی خفنید، چون فهمیدید که بقیه هم مثل شما هستند، مثل شما گیج می‌زنن، ترسیده‌ن یا گم شده‌ن و نمی‌دونن کجان.

۵- شما دائم دستاوردها و موفقیت‌های خودتون رو زیر سوال نمی‌برید، چون پذیرفته‌اید که هیچ‌کس عالی و کامل نیست. همه‌ی ما تا حدی داریم نقش بازی می‌کنیم و معمولاً در تلاشیم نادانی‌ها و نابلدی‌هامون رو بپوشونیم.

۶- شما والدین‌تون رو می‌بخشید چون متوجه هستید که اون‌ها شما رو به دنیا نیاوردند که خوار و ذلیلتون کنن. اون‌ها خودشون به‌طرز دردناکی توی گودال زندگی با مشکلات خودشون در حال جدال بوده‌ن. خشم شما در حق اون‌ها، تبدیل به هم‌دردی و غم‌خواری شده.

۷- شما خوب می‌دونید که چیزای «کوچیک» چقدر زیاد بر حالتون تاثیر داره: مقدار خواب، سطح قند خون، سطح الکل و استرسی که تجربه می‌کنید. در نتیجه، می‌دونید که نباید با کسی که دوستش دارید یک بحث جدی و مشاجره رو شروع کنید، مگر وقتی که مطمئن شدید که همه خوب استراحت کردن، و کسی مست نیست، و شکم‌ها سیره و علائم هشدار دهنده‌ای وجود نداره و دیرتون نشده که به قطار برسید.

۸- شما می‌دونید که وقتی آدم‌هایی که به شما نزدیکن بهتون غر می‌زنن، یا رفتار ناخوشایند یا توهین‌آمیزی دارن، معمولاً انگیزه‌شون این نیست که اعصاب شما رو بهم بریزن، صرفاً ممکنه در تلاش باشن که توجه شما رو جلب کنن و راه بهتری برای جلب توجه بلد نیستن. شما بلدید که ناامیدی نهفته در رفتار کسی که دوستش دارید رو ببینید – و به‌جای قضاوت، با عشق بهش پاسخ می‌دید.

۹- شما قهر نمی‌کنید. اگه از کسی آزرده‌خاطر شدید، نفرت و خشم رو چندین روز توی خودتون نگه نمی‌دارید. شما می‌دونید که قراره به‌زودی بمیرید. شما از دیگران انتظار ندارید که خودشون بدونن مشکل از کجاست. شما مستقیم بهشون می‌گید و اگه بفهمن، می‌بخشیدشون. و اگه نه، به‌طریقی دیگه اون‌ها رو می‌بخشید.

۱۰- شما می‌دونید که زندگی خیلی کوتاهه، و خیلی مهمه که سعی کنید حرفی رو بزنید که واقعاً منظورتونه، روی چیزی که واقعاً می‌خواید تمرکز کنید و به کسانی که اهمیت می‌دید، بگید که چقدر واقعاً براتون مهم هستن. همیشه و هر روز.

منبع

تفکیک جنس‌ها

تفکیک جنس ها در ایران
تصویرسازی: Justin Tran

در ایران زنان و مردان مدارس جداگانه می‌روند؛ آرایشگاه و باشگاه جداگانه دارند؛ در مترو و اتوبوس واگن‌های جداگانه‌ای اشغال می‌کنند؛ حتی در کتابخانه، جایی که نه آدم‌ها برهنه‌اند و نه تنه‌ی کسی به کسی می‌خورد، در آنجا هم زنان از مردان جدا هستند.

تنها جایی که می‌ماند که جنس‌ها با هم آشنا شوند، دانشگاه و محل کار و مهمانی و چند جای دیگر است.

مشکل اصلی اما اینجاست که تفکیک جنسی در بیرون، به درون مغزها رسوخ کرده است.

بعد از سلام چه می‌گویید؟

گریزی از کلیشه‌ای حرف زدن هست؟

بچه‌تر که بودم، در مقطع دبستان، دعواهای کلامی ما ساختار مشخصی پیدا کرده بود. یکی از ساختارها، برای مثال این‌شکلی بود:

– [یک حرف توهین‌آمیز، مثلاً: خفه‌شو!]
– آینه!
– آینه رو شکستم!

معنی آینه این بود که «حرفت به خودت»، در مثال بالا یعنی «خودت خفه شو!». در تصور ما، این آینه واقعاً کار می‌کرد. حتی یک دوستی داشتم که وقتی آینه را جلوش می‌گرفتم کنار می‌رفت که حرفش در آینه منعکس نشود!

ساختار مشابهی در بحث‌های نوجوانی ما هم وجود داشت. مثلاً این یکی:
– زر نزن!
– خودت زر نزن!
– من دارم زر می‌زنم یا تو؟
– تو داری زر می‌زنی دیگه!

البته که این ساختارها تنها محدود به دیالوگ‌های رکیک نیست:

– وای بلوزت چقدر قشنگه!
– مرسی عزیزم، قشنگی از خودته! (= آینه)
– قربونت برم! (= بیا دیگه این بازی رو تمومش کنیم)
– عزیزمی! (= آره دیگه واقعاً بسه)

در همان نوجوانی بود که مطمئن شدم ساختن روباتی که تشخیصش از انسان ناممکن باشد، اصلاً کار نشدنی‌ای نیست. حتی یک مقاله‌ی ۱۰ خطی نوشتم و توضیح دادم که چطور می‌شود این کار را کرد و با اعتماد به نفس مضاعف، مقاله را به یک کنفرانس معتبر خارجی فرستادم که طبیعتاً رد شد.

بعد از سلام چه می گویید؟ آیا می شود کلیشه ای حرف نزد؟
تصویرسازی از: پرهام مرندی.

به موازات این فکرها، خواسته یا ناخواسته روی کلمات، پاسخ‌ها و واکنش‌های خودم و دیگران حساس شدم. حواسم را به این جمع می‌کردم که چه موقع داریم حرف‌های قالبی می‌زنیم (مشابه همه‌ی مثال‌های بالا) و چه موقع داریم حرفی را در لحظه خلق می‌کنیم.

حالا که چندسال از آن مقاله‌ی بی‌محتوا گذشته و فکرهایم فرصت پیدا کرده تا در قوری ذهنم دم کنند، به این چند فکر رسیده‌ام: (این‌ها توصیه نیست، مخاطبش خودم هستم)

۱- قالبی حرف زدن و واکنش دادن هیچ اشکالی ندارد، اما؛

۲- اگر از قالب‌ها خسته‌شده‌اید (سلام. چطوری؟ خوبم. مرسی.) و می‌خواهید از آنها دوری کنید، درهرحال لازم است که «وزن» حرف‌هایتان را به‌اندازه‌ی سابق نگه دارید: به‌جای «خوبم. مرسی» نمی‌توانید همکارتان را فرنچ‌کیس کنید، ولی شاید بتوانید درباره‌ی حال واقعی‌تان چند کلمه‌ای بگویید، اما؛

۳- اگر «وزن» را رعایت نکنید، انسان‌ها را گیج می‌کنید. اگر بین شما و همکارتان قضیه همیشه در حد «سلام. چه خبر؟ سلامتی. هیچ خبر» بوده، و شما امروز از رنگ سارافونش تعریف کنید، به‌قول اریک برن، تحلیل‌گر رفتار متقابل، طرف با خودش می‌گوید «این چه‌اش شده بود؟ امروز مثل بازاریاب‌های شرکت بیمه رفتار می‌کرد»، اما؛

۴- حتی اگر وزن را هم رعایت کنید، قالبی نبودن به‌هرحال ریسک دارد و قالبی بودن با تقریب خوبی، همیشه امن‌تر است. البته هرکس که کمی اقتصاد بداند، می‌داند که ریسک و بازده دو برادرند؛ کسی که اهل ریسک نیست، انتظار بازده آن‌چنانی هم نمی‌تواند داشته باشد.

۵- و آخرین اما این که خلاقیت، زورزدنی نیست. به‌زور نمی‌شود کلمات قشنگ را کنار هم گذاشت و سعی کرد غیرکلیشه‌ای حرف زد؛ نتیجه‌اش در یک کلام «تصنعی» می‌شود. باید افسار ذهن را شل کرد تا برای خودش آزادانه برود و بدود.

و یک حرف راجع‌به دستیارهای تکنولوژیک: ظرافت‌های زبانی، بسیار گسترده‌تر از آنی است که بشود تنها با کنار هم گذاشتن الگوها و قالب‌ها، روبات‌هایی ساخت که به هنرمندی انسان حرف بزنند. این که چرا سیری اپل یا الکسای آمازون هنوز نتوانسته جای حرف زدن با دوست‌پسر/دختر را برای بشریت بگیرد، یک دلیلش (البته فقط یک دلیلش) همین است که این‌ها، خیلی ساختارمند و روی اصول ارتباط برقرار می‌کنند. چندین و چند پژوهش انجام شده که نشان می‌دهد پدیده‌های غیرقابل پیش‌بینی موجب تحریک لذت در مغز می‌شوند؛ یکی از چندین چیزی که این دستیارها فعلاً کم دارند.

عنوان این مطلب نام کتابی از اریک برن است:‌ بعد از سلام چه می‌گویید؟ | What Do You Say After You Say Hello

وقت اضافه

گرافیک از Ellicia Y

مردی چینی وارد ایستگاه قطار زیرزمینی شد تا سوار قطار محلی شود. همراه او که مردی سفیدپوست بود پیشنهاد کرد سوار قطار سریع‌السیر شوند، چون بیست دقیقه زودتر به مقصد می‌رسد، و آنها همین کار را کردند. وقتی در ایستگاه سنترال پارک پیاده شدند، مرد چینی روی یکی از نیمکت‌های پارک نشست و وقتی تعجب همراهش را دید، علت این کار خود را چنین توضیح داد: «خب، الان که بیست دقیقه وقت صرفه‌جویی کردیم، می‌توانیم بنشینیم و از منظره‌ی پارک لذت ببریم.»

به‌نقل از کتاب: بازی‌ها: روانشناسی روابط انسانی؛ نوشته‌ی اریک برن؛ برگردان اسماعیل فصیح؛ صفحه‌ی ۲۲۲.

آموزش جنسی

سال‌ها پیش در سرویس مدرسه، قرار شد یکی از بچه‌ها بدترین خاطره‌ی عمرش را تعریف کند. می‌گفت یک روز توی کامپیوتر فیلم «سوپر» می‌دیده که وسط فیلم به توالت می‌رود. وقتی برمی‌گردد، خواهرش در اتاق است و فیلم در حال پخش. از خواهر خواهش و تمنا می‌کند که به مادر چیزی نگوید. خواهر می‌رود و چند دقیقه‌ی بعد با مادر برمی‌گردد. مادر سیلی محکمی به صورتش می‌زند و تمام سی‌دی‌های اتاقش را خرد می‌کند. این، اولین و آخرین درس آموزش جنسی، بین مادر و فرزند بود.

تعریف آموزش جنسی

در فرهنگ واژه‌های مصوب فرهنگستان، در توضیح «آموزش جنسی» (sex education) آمده است: “آموزشی که می‌تواند فرصت‌هایی ساختاریافته برای جوانان فراهم سازد تا نگرش‌ها و ارزش‌های خود را واکاوی کنند و برای انتخاب آگاهانه در زندگی جنسی مورد نیازشان، تصمیم‌گیری و کسب مهارت کنند.” چنین آموزشی چقدر شامل حال ما شده؟ و چقدر شامل حال نسل‌های بعد از ما می‌شود؟

آموزش جنسی
طراحی گرافیک اثر Maggie Gaudaen

سکس‌پرهیزی

اَل ورناچیو، مربی شناخته‌شده‌ی جنسی‌، اوضاع امروز سکس را این‌گونه توصیف می‌کند: «جامعه‌ی آمریکا، از فرط سرکوب جنسی به مرز وسواس جنسی رسیده است.» […] «این ملت توسط کسانی بنا شده که سکس را سرشار از گناه می‌دیدند و این نگاه منفی به سکس، تا قرن بیست‌ویکم با ما بوده. این نگاه، از ما جامعه‌ای ساخته که وقتی نوبت به صحبت آزادانه پیرامون سکس می‌رسد، به‌شدت مضطرب می‌شود.» او معتقد است که آموزش جنسی این روزها عمدتاً محدود به سکس‌پرهیزی است، که شامل ارائه‌ی اطلاعات پایه‌ای زیست‌شناسانه و تاکتیک‌های مبتنی بر ترس می‌شود که خطرات سکس را برجسته می‌کنند. در سال ۲۰۱۱ باراک اوباما بودجه‌ی آموزش‌های سکس‌پرهیزی را قطع کرد.

آموزش جنسی در ایران

آموزش جنسی در مدارس ایران وجود ندارد و اگر هم گاهی کسی درسی بدهد، احتمالاً درس سکس‌پرهیزی است. ناامید از مدرسه، امیدِ دیگر، خانواده است.

در یک تحقیق که بر روی گروهی از مادران ایرانی انجام شده، اکثر مادران با آموزش گسترده مسائل جنسی به دختران نوجوان مخالف بودند و دلیل اصلی آن را ترس از کنجکاوی و وسوسه شدن نوجوانان برای تجربه روابط جنسی عنوان کردند. در یک مطالعه‌ی دیگر والدین بر این باور بودند که دادن اطلاعات جنسی به نوجوانان باعث افزایش فعالیت جنسی و ترویج بی‌بند و باری جنسی در آنها می‌شود.

حالا که آموزش جنسی از طرف مدرسه و خانواده لنگ مانده، کسانی این جای خالی را پر می‌کنند: دوستان. آنها نقش اصلی را در ارائه‌‌ی اطلاعات جنسی ناقص یا اشتباه دارند. علاوه بر این، سایت‌های اینترنتی، برنامه‌های تصویری اروتیک و جوک‌های جنسیتی هم به‌عنوان منابع آموزش جنسی استفاده می‌شوند.

نتیجه‌ی تعلیم و تربیت جنسی ناقص، نیاز به پیش‌بینی ندارد؛ چون با چشم دیده می‌شود. از ایده‌آل‌های جنسی غیرواقع‌بینانهٔ متاثر از فیلم‌های پورن گرفته تا احساس سرگشتگی در مورد هویت جنسی همه از پیامدهای نامبارک بستن چشم‌ها بر واقعیت‌های اجتماعی و طبیعی بشر است.

دیگر وقتش رسیده لک‌لک‌های پیری که سال‌هاست بچه‌ها را می‌آورند، بازنشسته شوند. گفت‌وگو پیرامون مسائل جنسی، به‌سود همه‌ی ماست.

در همین رابطه بخوانید: لمس مردانه و تفکیک جنس‌ها