روانشناسی بیماری‌های همه‌گیر – قسمت دوم: تعاریف

در قسمت اول در مورد ضرورت پرداختن به روانشناسی بیماری های همه‌گیر صحبت کردم. در این قسمت به تعاریف مرتبط با این بیماری‌ها می‌پردازم. می‌دونیم که پرداختن به تعاریف و ریشه‌ی لغات، قطعاً اون‌قدرها برای عموم جذاب نیست و موضوعات جذاب‌تری در مورد ویروس کرونا وجود داره. درعین حال می‌دونیم که پیشرفت دانش فردی و جمعی در موضوعی خاص، الزاماً تابعی از جذابیت اون موضوع نیست. وقتی یک دستگاه چرخ‌گوشت می‌خریم، انتخاب با ماست که اول نیم ساعت وقت بذاریم و بروشور راهنماش رو بخونیم و بعد با خیال راحت ازش استفاده کنیم، یا بدون خوندن راهنما بزنیمش به برق و ریسک آسیب زدن به دستگاه (یا خودمون) رو به جون بخریم. چرخ‌گوشتِ علم هم دفترچه راهنمایی داره که همون دانش تجمعی بشر در عصر حاضره. انتخاب با ماست.

دکتر تِدروس آبهانوم، دبیرکل سازمان جهانی بهداشت:

دنیاگیر (Pandemic) لغتی نیست که سهل‌انگارانه استفاده بشه. در صورت استفاده‌ی نابه‌جا، این لغت می‌تونه ترس غیرمعقول به‌وجود بیاره یا این تصور غیرموجه رو به ایجاد کنه که مبارزه تموم شده و به مصیبت و مرگ غیرضروری منجر بشه

تدروس آبهانوم – ۱۱ مارچ ۲۰۲۰ وضعیت کرونا رو در دنیا پندمیک (دنیاگیر) توصیف کرد

این صحبت‌ها اهمیت زیاد استفاده‌ی دقیق و به‌جا از لغات رو برای توصیف پدیده‌ها به ما یادآور می‌شه. در این یادداشت، به بررسی سه لغت مرتبط با شیوع بیماری می‌پردازم. درک تفاوت‌های این لغات کمک می‌کنه با دقت بیشتری بتونیم منابع معتبر رو مطالعه کنیم.

ادامه‌ی مطلب را بخوانید ←

چقدر از بدنتون راضی هستید؟

داشتم کتابی درباره‌ی تمایلات جنسی می‌خوندم که در فصلی مربوط به تصویر بدن (Body Image) به این پرسشنامه برخوردم:

چقدر از بدنتون راضی هستید؟
Exploring the Dimensions of Human Sexuality, 6th Edition

به‌نظرم جالب اومد. نتیجه‌گیری‌ای نداره اما هرکس می‌تونه پاسخ‌هاش رو برای خودش ارزیابی کنه. فکر کردم که خیلی جالب‌تر می‌شه اگه میانگین پاسخ‌های دیگران رو هم بدونم. با استفاده از گوگل‌فرم پرسشنامه رو به زبان فارسی با تعدادی افزودنی در مورد جزییات صورت (ابرو، بینی، لب‌ها و پوست صورت) ایجاد کردم و لینکش رو در بیوی پیجم گذاشتم.

در طول چند ساعتی که نظرسنجی رو فعال نگه داشتم ۱۱۵۳ ‌نفر شرکت کردند. از این تعداد ۹۴۴ نفر زن و ۲۰۷ نفر مرد بودند. همچنین در این نظرسنجی گزینه‌ی «سایر موارد» به هنگام انتخاب جنسیت فعال بود که ۲ نفر این گزینه رو انتخاب کردند. به دلیل ناکافی بودن فراوانی این گروه، داده‌های این دو شرکت‌کننده از نتایج حذف شد.

شرکت‌کننده‌ها میزان رضایتشون رو از ۱۴ عضو بدن‌شون با انتخاب یکی از چهار گزینه‌ی موجود (کاملاً‌ ناراضی، تاحدودی ناراضی، تاحدودی راضی و کاملاً راضی) گزارش کردند.

مطابق نتایج به‌دست اومده از این نظرسنجی، در بین زنان، بیشترین میزان رضایت از ظاهر دست‌ها و کمترین میزان رضایت از پوست صورته. در بین مردان، بیشترین میزان رضایت از ظاهر لب‌ها و کمترین میزان رضایت از ظاهر دور کمره. همچنین اکثر زنان (۵۳٪) و اکثر مردان (۵۶٪) از جذابیت کلی بدنشون تا حدودی راضی هستند.

جزییات دسته‌ها به صورت عددی به این صورته:

با کلیک روی عکس می‌تونید جدول رو در سایز بزرگ مشاهده کنید.

چرا نباید MBTI رو جدی بگیرید؟

تست MBTI توسط ایزابل مایرز (و مادرش) بر اساس برداشتی آزاد از تئوری‌های کارل یونگ طراحی شد. در انتهای این تست، «تیپ شخصیتی» شرکت‌کننده به صورت یک ۴ حرفی مشخص می‌شه.

این تست شخصیت رو بر اساس چهار بخش دوحالتی دسته‌بندی می‌کنه و بنابراین در مجموع ۱۶ تیپ شخصیتی (مثلاً INTJ یا ESFP) وجود داره. بخش‌ها شامل:
بــرون‌گرایی (E) / درون‌گرایی (I)
شهودی (N) / حسی (S)
منطقی (T) / احساسی (F)
قضاوتی (J) / ادراکی (P)

میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا تاکنون این تست رو داده‌اند. مدیران برخی شرکت‌ها از این تست برای استخدام و تشکیل تیم استفاده می‌کنن. بیرون از دنیای کار، برخی افراد در انتخاب پارتنر ایده‌آل به نتایج MBTI توجه می‌کنن، و حتی جداولی وجود داره که میزان سازگاری «تیپ‌های شخصیتی» مختلف رو با هم نشون می‌ده.

چرا نباید MBTI رو جدی بگیرید؟
Alex Williamson ©

یونگ تئوری شخصیت رو بر اساس بینش شخصی خودش ارائه کرد. با این حال، پژوهش‌های امروزی در زمینه‌ی شخصیت، صحت این تقسیم‌بندی‌ها رو زیر سوال برده. بر اساس یافته‌های روانشناسی مدرن، قرار دادن افراد در دسته‌بندی‌هایی مثل «منطقی» یا «احساسی»، «شهودی» یا «حسی» و «قضاوتی» یا «ادراکی» بی‌پایه و اساسه.

فرمت امتیازدهی MBTI شما رو به صورت مطلق در یک دسته قرار می‌ده. فرقی نمی‌کنه که در مؤلفه‌ی درون‌گرایی/برون‌گرایی نمره‌ی ۵۶ بگیرید یا نمره‌ی ۹۵، در هر دو حالت در دسته‌ی «برون‌گرایی» قرار می‌گیرید. «تیپ‌های شخصیتی»، شخصیت انسان رو به یک ۴ حرفی تقلیل می‌ده و اطلاعات زیادی رو از قلم می‌اندازه.

گاهی می‌بینیم که نتیجه‌ی تست شخصیت، ما رو خیلی دقیق توصیف می‌کنه؛ در این مواقع اصلاً بعید نیست که گرفتار «سوگیری تاییدی» شده باشیم: وقتی باور داریم که چیزی درسته، اطلاعات رو طوری فیلتر می‌کنیم که با باورمون سازگار باشن. برای مثال وقتی نتیجه‌ی تست می‌گه شما «درون‌گرا» هستید، احتمالش زیاده که فکرمون به سمت خاطرات و خصوصیاتی از خودمون بره که تایید می‌کنه درون‌گرا هستیم و کمتر به خلافش فکر کنیم.

بسیاری از توصیفات مرتبط با تیپ‌های شخصیتی گزاره‌هایی بسیار کلی هستن. برای مثال توصیفات زیر که به‌طور رسمی توسط MBTI ارائه شده، در مورد تقریباً هرکسی درسته:

دونستن تیپ شخصیتی خودمون یا دوستامون بر اساس MBTI می‌تونه جالب و بامزه باشه، ولی ابزار مناسبی برای شناخت واقعی خودمون یا دیگران نیست.

منبع:

False Portraits By Jennifer V. Fayard Ph.D, Published in Psychology Today Magazine, January 2020

تنبلی وجود نداره: چرا آدم‌ها کارها رو پشت گوش می‌اندازن؟

پژوهش‌ها نشون داده که وقتی کسی کاری رو که براش مهمه شروع نمی‌کنه، معمولاً به یکی از این دو علته:

۱- نگرانه که به اندازه‌ی کافی در انجام اون کار خوب نباشه.

۲- نمی‌دونه کار رو از کجا شروع کنه.

وقتی شما ترس شکست خوردن دارید یا نمی‌دونید که کار رو از کجا شروع کنید، انجام اون کار خیلی سخت می‌شه و این‌ها هیچ ارتباطی به علاقه، انگیزه یا تعهدات اخلاقی شما نداره.

جالب این که وقتی برای شخص مهمه که کاری رو به خوبی انجام بده، احتمال پشت گوش انداختن اون کار بیشتره.

راه‌حل اینه که ببینیم چه مانعی سر راه فرده که باعث شده کار رو پشت گوش بیاندازه و انجامش نده؟ اگه علتش اضطرابه، شخص نیاز داره که از اون کار فاصله بگیره و به یک فعالیت آرامش‌بخش بپردازه. «تنبل» خطاب شدن از سوی دیگران، فقط همه‌چیز رو بدتر می‌کنه.

در مواقع دیگه، شخصی که کاری رو پشت گوش می‌اندازه، در تقسیم کردن اون کار به مراحل کوچک و وظایف مشخص مشکل داره. اگه شخص خودش نتونه یک ساختار درونی برای انجام کار به‌وجود بیاره، می‌تونه از یک ساختار بیرونی استفاده کنه. مثلاً کسی که می‌خواد یه ساز موسیقی رو یاد بگیره می‌تونه با یه معلم خصوصی یا آموزشگاه مرحله به مرحله جلو بره. یا وقتی کارمندی نمی‌دونه چطور پروژه‌ای که دستشه رو پیش ببره، یه همکار با تجربه‌تر یا مدیرش می‌تونه پروژه رو براش به وظایف کوچیک‌تر تقسیم کنه.

اگه کسی نمی‌تونه از تختش بیاد بیرون، از یه چیزی خسته‌ست. اگه یه کارمند همیشه کارها رو دیر تحویل می‌ده، یه چیزی هست که انجام به‌موقع کارها رو براش سخت کرده. حتی اگه یک نفر دائماً عهدی که با خودش بسته رو می‌شکنه، حتماً دلیلی داره – مثل یک ترس، یا یک نیاز برآورده نشده یا کمبود اعتماد به نفس.

آدم‌ها انتخاب نمی‌کنن که شکست بخورن یا دیگران رو ناامید کنن. آدم‌ها دلشون نمی‌خواد ناتوان و بی‌فایده به‌نظر برسن. اگه آدمی درنظر شما «تنبل» میاد، حتماً چیزایی هست که به چشمتون نیومده. همیشه توضیحی هست. همیشه مانعی هست. این که شما نمی‌بینیدش (یا به‌نظرتون موجه نیست) دلیل نمی‌شه که وجود نداشته باشه.

منابع:

1- Procrastination in College Students: The Role of Self‐Efficacy and Anxiety

2- Academic procrastination in college students: The role of self-reported executive function

3- Academic Procrastination in STEM: Interactive Effects of Stereotype Threat and Achievement Goals

بر اساس مقاله‌ی Laziness Does Not Exist نوشته‌ی Devon Price, PhD – روانشناس اجتماعی

۳ حرفی که نباید به کسی که اضطراب داره بزنید

۱- آروم باش!

مترادف‌ها: «ریلکس باش» / «شل کن»

با گفتن آروم باش، کسی آروم نمی‌شه. اگه شخص واقعاً می‌تونست آروم باشه، دیگه چه نیازی بود که کسی بهش بگه؟

فرض کنید هم‌خونه‌ای شما مدتیه دنبال شغل می‌گرده و امروز عصر اضطراب شدیدی گرفته که نکنه برای همیشه بیکار بمونه. قابل درکه که بخوایم با جمله‌ای مثل «آروم باش» موقعیت رو آروم کنیم ولی مشکل اینجاست که وقتی کسی مضطربه، خیلی خیلی سخته که بخواد آروم باشه. موقع اضطراب سیستم عصبی سمپاتیک فعال می‌شه که ضربان قلب و سرعت تنفس رو بالا می‌بره و سطح آدرنالین خون رو زیاد می‌کنه.

کسی که مکانسیم‌های جنگ یا گریز در بدنش فعال شده، دست خودش نیست که آروم باشه. با گفتن «آروم باش»، – مخصوصاً به عنوان اولین حرف – نه‌تنها باعث نمی‌شیم که اون شخص آروم بشه، بلکه نشون می‌دیم که اصلاً موقعیتش رو درک نکردیم.

به‌جاش چه حرفی بزنیم؟

به‌جای گفتن «آروم باش» می‌تونید سوال‌هایی با پایان باز بپرسید. مثلاً «به چی فکر می‌کنی؟» یا اگه گفته که به چی فکر می‌کنه، در ادامه: «چه نوع شغلی دوست داری پیدا کنی؟» / «کجاها دنبال شغل گشتی؟». پرسیدن سوالاتی از این قبیل هم نشون می‌ده که مشکل شخص برای شما مهمه، و هم به شخص کمک می‌کنه بتونه کم‌کم آروم بشه و واقعیت‌ها رو بررسی کنه.

۲- حالا مگه چی شده؟

مترادف‌ها: این که چیز مهمی نیست / اوکیه بابا / مطمئن باش همه‌چیز درست می‌شه.

شخص مضطرب در حال حاضر معتقده که مشکلش چیز مهمیه و اصلاً هم اوکی نیست. در ضمن، شما از کجا مطمئنید که همه‌چیز درست می‌شه؟

فرض کنید رفیق شما با دوست‌پسرش دعواش شده و نگرانه رابطه‌شون بهم بخوره. اگه شرایط عادی باشه ممکنه بگید اوکیه بابا و این چیزا تو رابطه طبیعیه و دوستتون هم حرفتون رو بپذیره. ولی اگه اضطراب گرفته باشه یا دعواشون احساساتش رو شدیداً جریحه‌دار کرده باشه گفتن این حرف‌ها نه‌تنها فایده نداره بلکه احتمالاً دوستتون به این نتیجه می‌رسه که اصلاً درکش نمی‌کنید.

به‌جاش چه حرفی بزنیم؟

هر حرف یا عملی که نشون بده با شخص هم‌دلی دارید. نشون بده که درک می‌کنید چقدر سخته. همچنین می‌تونید سوالات باز بپرسید. مثل: «دعواتون سر چی بود؟» / «آخرش به کجا رسید؟». مهمه که هم شما و هم دوست شما بدونید که پرسیدن این سوالات برای بازجویی یا نصیحت کردن نیست و هدف شما درک بهتر طرف مقابلتونه؛ که این با گوش کردن با علاقه و بدون قضاوت مشخص می‌شه.

۳- آخ گفتی منم همینطور!

گاهی نشون دادن این که ما هم تجربه‌ی مشابهی از اون مسئله‌ی اظطراب‌آور داریم، به‌سرعت باعث ایجاد احساس هم‌ذات‌پنداری می‌شه، اما این که روی دست شخص بلند بشیم، یا با اشاره به مشکل خودمون مشکل طرف مقابل رو نادیده بگیریم، احساس درک نشدن می‌ده.

به‌جاش چی کار کنیم؟

فعلاً روی شخص مقابل تمرکز کنید. شنونده‌ی خوبی باشید و هم‌دلی نشون بدید. مشکلات خودتون رو برای موقعیت دیگه‌ای نگه دارید. درسته که حمایت عاطفی در رابطه باید دو طرفه باشه، اما زمان و مکان مطرح کردنشون مهمه؛ وسط حمله‌ی عصبی طرف مقابل، زمان خوبی برای باز کردن سفره‌ی دل نیست.

منبع